مهمان عزیز خوش آمدید ! شما بایدثبت نام کنید برای دسترسی کامل به قسمت های سایت.              نام کاربری: کلمه عبور:
محمد و زنان ۱
توسط میلاد پازوکی در تاریخ دوشنبه (مه شید) 29 آذر 7033 آريايي ميترايي - 15:26:26 در بخش مقاله
ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

"حبب الي من دنياكم الطيب و النساء و جعلت قرة عيني في الصلاة"


عزيزترين هاي دنياي شما نزد من غذاهاي خوشمزه و زنان هستند كه در هنگام نماز نور چشمم هستند

( روايت شده در النسائي  و الحاكم به روايت از انس و همچنين به گفته صحيح با شرط مسلم )

 

اطلاعاتي كه از منابع تاريخي بدست آمده نشان ميدهد كه محمد دوران زندگي خود را در زهد و پاكي به سر برده و برخلاف جوانان هم سن و سال خود غرق لذتهاي جنسي نشده بود، اولين تجربه جنسي زنگاني او ازدواجش با خديجه بود كه حدود 15 سال از او بزرگتر بود( محمد در سن 25 سالگي با خديجه 40 ساله ازدواج كرد) .

 

محمد 25 سال با خديجه زندگي كرد و در اين مدت نسبتا طولاني اصلا به فكر ازدواج مجدد يا داشتن زن صيغه اي نيافتاده بود، با اينكه اين امر در مجتمعي مثل مكه آن زمان امري رايج بوده..اما به محض وفات خديجه انقلاب و دگرگوني در شخصيت محمد به وقوع  پيوست.. او در طي مدت 13 سال بعد از وفات خديجه با 11 زن ازدواج كرد و حتي با 9 تاي آنها همزمان زندگي ميكرد. بديهي است كه اين سؤال براي هر كنجكاوي پيش مي آيد كه راز اين تغيير بزرگ در زندگي شخصي محمد چه بوده؟!

 

خانم دكتر ? سلوي بلحاج الغايب? در كتاب خود ? دثريتي يا خديجه ? ( مرا پوشش بده اي خديجه) مي گويد: به نظر من خديجه با قدرت معنوي و مادي برترش نسبت به محمد مانع از ايجاد اين فكر در محمد شد كه برايش هوو بياورد، خديجه براي محمدي كه هم يتيم بود و هم بينوا از يكسو همسر و مادر بود و از سوي ديگر عائله مند (‌مادر خرج) ، ? ووجدك عائلا فاغني? (‌همانا ترا نيازمند ديد پس بي نياز ساخت )‌ ? آيه قرآني? . بدين طريق با توان شخصيتي خود بر محمد مسلط بود، و با اين شرايط براي محمد دشوار مي نمود كه به ديگري فكر كند وبراي خديجه هم ممكن نبود كه به هوو و يا كنيزي رضايت دهد، (أمه ص 107)

 

بعد از مرگ خديجه ، محمد نخست با يك زن نسبتا مسن به نام ? سوده بنت زمعه ? ازدواج ميكند و بعد او را طلاق ميدهد.. يا نيت طلاقش را ( طبق برخي از روايات ) بعد از پير شدنش داشته.. پس سوده به محمد التماس ميكند كه اورا باز گرداند ( يا از فكر طلاق منصرف شود) در مقابل شب خودرا به عائشه كه سوگلي محمد بود ببخشد.. پس محمد موافقت ميكند و سوده به همسري در سايه تبديل مي شود.  ]محمد هر شباه روزي را در منزل يكي از همسرانش به سر ميكرد و اكثرا سعي ميكرد كه نوبت را رعايت كند مگر در مواردي اندك كه بعضي از آنها مايه آبروريزي هم براي او شده بود، بايد به اين نكته اشاره كرد كه اين امر نه بخاطر خصلت عادلانه پيامبر خدا بوده بلكه به خاطر رسمي بوده كه اعراب از زمان جاهليت داشته اند  ]

 

اين ازدواج راه را براي ازدواجهاي بعدي محمد باز ميكند و پيامد آن همسران ديگر است و اگر كمي انصاف به خرج دهيم بايد بگوييم آنچه شخصيت محمد را متحول ساخت يكي وفات خديجه ( مانع بزرگ رواني ) و ديگري پست و مقام سياسي جديد او به عنوان پيامبر و رهبر سياسي و فرمانده نظامي بود. چنانكه فرمانده در غنائم جنگي نيز سهمي دارد كه لزوما زنها هم جزو آن سهم بوده اند ( مانند صفيه دختر حيي  و جويريه دختر الحارث ) ، محمد ديگر به زندگاني عيش و نوش بازگشته بود ، همان زندگاني كه تمام همتايان او در آن پست سياسي و آن جايگاه رهبري داشته و دارند. محمد هم از اين قاعده مستثني نبود و به دنبال افزايش دادن تعداد همسران و هم بسترانش شد اگر چه اين كار او در چارچوب قانوني اخلاقي و مذهبي بود.

 

البته نوشتارهاي اسلامي معاصر سعي ميكنند توجيهاتي را درباره اين تعداد زياد ازدواجها ارائه دهند بنابراين مي بينيم كه درجايي اين ازدواج بر طبق منافع اجتماعي توجيه مي شود و در جاي ديگر همسو با منافع سياسي و ديپلماتيك آن زمان و گاهي هم برقرار كردن نظم و قانون معين و يا حتي براي نرم كردن دلهاي مشركين و كفار و جذب آنها به اسلام.. و يا غيره.. بدين ترتيب تعداد توجيهات به اندازه تعداد همسران او زياد مي شوند اما بعد اجتماعي اين بخش از زندگي محمد همچنان پنهان مي ماند . واضح و روشن است كه اين توجيهات را نوشتارهايي از نويسندگان اسلامي به گونه اي رهبري مي كنند تا بدان جا كه در بسياري از موارد مصنوعي و ساختگي به نظر مي رسند واينجا سؤالاتي در ذهن پيش مي آيد:

 

اگر در پشت پرده هر ازدواج محمد حكمت و هدفي سياسي يا ديني ويژه اي بوده پس چرا محمد از اين روش ( روش ازدواج‌)‌ در آغاز فراخوان و دعوت اسلام گرايي خويش و در زمان زندگي خديجه استفاده نكرد؟ تا دلهاي مشركين را جذب كند و از آزار آنها در امان باشد ، و يا اينكه قوت قلبي براي دوستان خود  و هم پيمانان خويش از طائفه مؤمنين باشد يا اينكه براي تحقق بخشيدن به منافع سياسي يا ديني ا ز آن استفاده كند چه بسا كه در آن دوران آغازين فراخوان شرايط براي او سختتر و بسي دشوارتر مي نمود!

 

در حقيقت در اينجا نكته مهمي است كه اسلاميون نه تنها در اجتناب از آن اصرار مي ورزند بلكه سعي در پنهان نمودن آن نيز دارند ! و آن وجه تشابه مشتركي است كه تقريبا در تمامي ازدواجهاي محمد بوده و آن ? زيبايي ? است.  محمد هم يك انسان بوده و همانند تمامي مردان عاشق زيبايي ، (‌ ? ابن الجوزي? مي گويد: عايشه را انتخاب كرد چون اعجاب برانگيز بود، و زينب را پس از ديدار تحسين كرد و با او ازدواج كرد، همچنين در انتخاب شكار خويش كافي بود هر زني را براي او وصف ميكردند تا به خواستگاريش ميرفت همانند ? صفيه? . ? صيد الخاطر:18?) .  روشن است كه زيبايي و قشنگي نزد اكثر زنان محمد وجود داشته برخلاف آنچه كه نوشتارهاي كلاسيك مذهبي تلاش مي كنند سيمائي متفاوت از زنان محمد ارائه دهند به عنوان مثال: واژه هايي همچون ? بيوه زنان? يا ? مطلقه? هايي كه به علت عدم داشتن زيبايي نمي توانستند مورد توجه قرار گيرند .( زنان پيامبر نوشته محمد أبوبكر: ص12)

 

براي اينكه بيشتر با حالتهاي رواني محمد در هنگام گزينش همسر يا بهتر بگوييم همسران آشنا شويم بد نيست به رواياتي كه دراين زمينه از اصحاب و ياران و همچنين همسر  حسود  او  (عايشه‌) در كتابهاي تاريخ آمده نمونه هايي را بازنگري كنيم و بپردازيم به مختصري از علت انتخاب اين همسران توسط او، اميد است كه بتوانم به زودي درباره روش گزينش و به همسر گرفتن اين زنان هم در نوشته هاي بعدي نقشي در روشن نمودن اين بخش از زندگي محمد ايفا كنم.

 

تصويري از زنان محمد،

ام سلمة،


عايشه : هنگامي كه پيامبر با ام سلمه ازدواج كرد بسيار ناراحت شدم و از اينكه مردم زيبايي او را وصف ميكردند ناراحتي من دوچندان شد، پس براي ديدنش بي تابي كردم و هنگامي كه او را ديدم چندين برابر آنچه را كه از حسن و زيبايي اش برايم گفته بودند را دراو ديدم. (‌المنتظم:208/3)


زينب دختر جحش،


? زني بود زيبا..( الطبري 2/232) ? يك بار محمد براي ديدن شوهر زينب ? زيد? كه  پسر خوانده خويش  نيز بود به در منزلش رفت و زينب را با پوششي خانگي و نيمه عريان ديد پس سرش را پايين انداخت و زيد را خواست زينب جواب داد: اي پيامبر اينجا نيست.. بفرما داخل.. پيامبر خودداري كرد وهنگامي كه پيامبر از او درخواست كرد رفت و با عجله لباسش را پوشيد اما پيامبر مجذوب او شد و برگشت و زير لب زمزمه اي كرد و گفت :‌? سبحان الله العظيم مصرف القلوب..? ( پناه ميبرم به پروردگاري كه بازدارنده دلهاست) پس زيد به نزد پيامبر آمد و گفت:‌شايد زينب را پسنديده باشي؟ پيامبر در جواب گفت :‌همسرت را نگه دار، پس  از آن زيد زينب را ترك كرد و پيامبر او را به عقد خويش در آورد.( الطبري 2/231)  اما ?القرطبي? اضافه ميكند : روزي (ص) نزد زينب آمد و زيد را خواست پس زينب از جا برخاست و سفيد و زيبا و خوش اندام بود و يكي از زيباترين زنان قريش به شمار مي آمد، پس اورا پسنديد و گفت :‌?سبحان المقلب القلوب? ( پناه ميبرم به پروردگاري كه دلها را دگرگون مي كند).. وگفته شده كه خداوند نسيمي را فرستاده تا حجاب ميان پيامبر و زينب نيمه عريان را كنار بزند پس هنگامي كه زينب را ديد مهر او در دلش افتاد.(‌القرطبي در تفسير آيه 37 از سوره الاحزاب) . ( البته روايات در اين زمينه بسيارند و متفاوت اما اين اختلاف نظرها همگي در جزئيات است )

 

متن كامل آيه 37 سوره الاحزاب:? واذ تقول للذي انعم الله عليه و انعمت عليه امسك عليك زوجك و اتق الله و تخفي في نفسك ما الله مبديه و تخشي الناس و الله احق ان تخشه فلما قضي زيد منها و طرا زوجناكها لكيلا يكون علي المؤمنين حرج في ازواج ادعيآئهم  اذا قضوا منهن و طرا و كان امر الله مفعولا? ( و چون تو با آنكس كه خدايش نعمت اسلام بخشيد و تواش نعمت آزادي ?‌ يعني زيد حارثه‌‌ ? و بنصيحت گفتي برو زني را كه همسرت است ( زينب دختر عمه پيغمبر) نگهدار و از خدا بترس و ? طلاقش مده? و آنچه دردل پنهان داشتي خدا آشكار خواست و تو از مخالفت و سرزنش خلق ترسيدي و از خدا سزاوارتر بود كه بترسي پس ما هم چون زيد از آن زن كام دل گرفت ? طلاقش داد? او را بنكاح تو در آورديم تا بعد ازاين مؤمنان در نكاح زنان پسر خوانده خود كه از آنها كامياب شدند ? وطلاق دادند? بر خويش گناهي نپندارند و فرمان خدا بانجام رسيد).

 

جويرية بنت الحارث،


در سال ششم هجري به غنيمت گرفته شد، از خاطرات عايشه: ? هنگامي كه پيامبر غنائم?بني المصطلق? را تقسيم ميكرد ?جويريه? در قرعه اي بنام ?ثابت بن قيس الشماس? ثبت گرديد پس صيغه او شد، و زني بود زيبا و با نمك و هركه او را ميديد در دلش مي نشست، او ناراحت نزد پيامبر آمد و ازاو دراين قرعه و سرنوشت خود كمك خواست ، به خدا سوگند تا او را كنار در اتاقم ديدم از او بدم آمد ـ از روي حسادت‌ - و دانستم كه پيامبر هم آنچه را كه من ديده ام خواهد ديد!! پس هنگامي كه وارد شد گفت: اي پيامبر خدا من جويريه دختر الحارث سرور و مهتر قومش هستم و دچار بلائي شده ام كه از شما پنهان نمي باشد پس آمدم تا به من در اين قرعه اي كه بنامم افتاده ياري دهي . پس پيامبر به او پاسخ داد: اگر بهتري ترا باشد مي پذيري؟ او گفت :‌و او كيست اي پيامبر؟ به او جواب داد: ترا از اين محكوميت آزاد ميكنم و با تو ازدواج ميكنم، جواب داد : بله موافقم . قابل ذكر است كه جويريه در آن هنگام 20 ساله بود. (‌سيره ابن هشام : 2/294)

 

صفيه بنت حيي،


او يهودي تبار و زيبايي بي همتا بود (‌نوراني ترين در ميان زنان، الاصابه :‌8/126) ، محمد او را از ميان غنائم خيبر برگزيده بود ( تفسير ابن كثير:3/823)، و منتظر بازگشتش به مدينه نماند و در ميان راه با او همبستر شد!! ( السمط الثمين:81) . ]گويا در اين شرايط بازهم منافع سياسي و حكومتي اسلام در ميان بوده!!]

 

عايشه،


او يك حالت  منحصر به فردي بود و جاي بسي تأمل دارد، محمد اورا در سن 6 سالگي به عقد خويش در آورد و هنگامي كه دختري 9 ساله بود با او همبستر شد.. سن محمد در آن هنگام 52 سال بود يعني تقريبا هم سن پدرش و رابطه ميان محمد و عائشه بيشتر شبيه به بچه و پدر بزرگش بود. اينطور كه از شواهد پيداست محمد اين مسئله را متوجه شده بود پس او را آزاد گذاشت تا دوران بچگي اش را همانگونه كه ميخواهد سپري كند و اين امر در روحيه و روان او اثرات منفي خطرناكي را  بدنبال داشت كه تاثير آن حتي در تاريخ اسلام و  برخي از تصميم گيريهاي  مهم سياسي به خوبي  روشن است. و روايت كرده اند كه عايشه عروسك بازي را دوست مي داشت ـ‌همانند بقيه بچه ها ـ‌ و با اينكه اوهمزمان همسر و بچه بود محمد دوستان هم سن و سالش را دعوت مي كرد تا با او بازي كنند. عايشه سفيد رويي زيبا بود و محمد گاهي او را ?حمير? يعني قرمزي و گاهي بور ميخواند.

 

سوده و حفصه،


جاي دارد در ميان زنان محمد كمي از سوده وحفصه نيز بگوئيم،

 

سوده دومين همسر محمد پس از خديجه بود و او بيوه زني مسن بود كه زيبايي چنداني نداشت و به قول معروف آش دهن سوزي نبود بدين ترتيب بديهي است كه نميتوانست راهي به دل محمد بيابد (‌او مردي بود عاشق زيبايي) ، پس محمد تصميم به طلاق دادنش مي گيرد‌‌ ( روايات بسياري طلاق او را تأييد مي كنند ) ولي همانطور كه گفته شد او با التماس كردن و بخشيدن شب خود به عايشه او را ازاين كار منصرف مي كند ، و فقط سرپناهي براي خود نگاه مي دارد.

 

اما حفصه ، او دختر عمر بود ]همان عمر معروف كه دشمن اسلام معرفي مي گردد[او هم همچون سوده به اندازه كافي زيبايي نداشت و ديگر لازم به ذكر نيست كه چه مشكلات بزرگي ميان محمد و حفصه بوده، و از بسياري از روايات نقل شده كه اورا بيش از يكبار طلاق داده( ابن كثير:829) ]جاي دارد در اينجا براي روشن شدن ذهن خواننده ايراني يك توضيح مختصري بدهم كه تا به امروزهم در ميان تازيان كه يكي از قوانين اسلامي هم مي باشد رسم است كه زن را فقط به مجرد جاري كردن لفظ ?طلاق? مطلقه به شمار مي آورند و بر مرد خود حرام ميگردد مگر اينكه مرد دوباره او را بازگرداند و او اينكار را فقط براي سه بار ميتواند انجام دهد نه بيشتر مگر اينكه محلل شرعي وجود داشته باشد، پس خواننده گرامي از بكار بردن جملاتي همچون چندين بار طلاق و طلاق و بازگشت زياد شگفت زده نشود[ . اما محمد نتوانست حفصه را كاملا ترك كند شايد بخاطر اينكه او دختر مرد با نفوذي مثل عمر بوده.

 

و در پايان روايتي از ?اسماء دختر النعمان الجوئيه? است كه نشان ميدهد محمد ميخواسته با او ازدواج كند ولي پس از توطئه عايشه كه توانسته بود اسماء ساده لوح را قانع كند تا هنگامي كه محمد به او نزديك ميشود پناه ببرد به خدا(أعوذ بالله بگويد) از اين كار خود سرباز زد، اما چرا عايشه دست به چنين دسيسه اي زد؟ خود عايشه در اين باره مي گويد: اسماء يكي از زيباترين زنان بود، پس ترسيديم ( منظور همه همسران) كه براي رسيدن به او ــ محمد ــ بر ما چيره شود.(السمط الثمين :‌126)

 

مارية‌ القبطية،


شايد بد نباشد به جز زنان پيامبر به يك حالت استثنائي هم اشاره اي هر چند كوتاه داشته باشيم و او مارياي زيبا است،  ?ماريا? همسر نبود بلكه كنيزو صيغه اي بود و محمد با ديگراني همچون او همبستر مي شد چون پيامبر رحمت و انسانيت به 11 همسر اكتفا نكرده بود بلكه زناني رانيز به حرمسراي خود افزوده بود. از اصحاب سيرت(‌چون زادالمعاد)‌ نقل شده  كه محمد چهار صيغه اي داشت كه البته مشهورترين آنها در تاريخ ? ماريه القبطي? بوده به دو علت يك آنكه مادر تنها پسرش ابراهيم بوده و ديگري اينكه او قهرمان  داستاني شگفت آور بوده ، جاي دارد چكيده اي از اين داستان را با هم بخوانيم: روايت است كه ماريا به زنا با پسر عموي خويش ?مأبور القبطي? متهم شده بود و هنگامي كه محمد از موضوع مطلع گرديد بسيار خشمگين شد و بدون اينكه سعي در تحقيق و بازجوئي كند دستور قتل مأبور را صار ميكند و علي ( امام رحمت ) را مامور اجراي اين قتل مي كند، علي هم سراسيمه براي اجراي حكم الهي به دنبال ?مابور? ميرود و او را در بركه اي در حال استحمام ميبيند، پس با صداي دلخراشش نعره ميزند:]تمامي اين اوصاف برگرفته از متن نسخه اصلي است و نويسنده از استفاده از اين واژه هاي خشن بي گناه است[ بيا بيرون اي دشمن خدا تا سرت را از تنت جدا كنم . پس بيچاره مابور هراسان لخت و عريان از بركه بيرون مي آيد و علي به او نگاهي مي اندازد (‌كسي كه گويند در تمام دوران زندگانيش حتي به عورت خود هم نگاه نكرده بود )‌ و متوجه مي شود كه مابود خاجه و اخته شده است (‌در روايت مجبوب آمده است: مقطوع الآلة ـ منظور البته آلت تناسلي است ـ ) پس نزد پيامبر باز ميگردد و به محمد مژده مي دهد و محمد را خوشحال ميكند تا بدانجا كه محمد فرياد مي زند : بيگناهي ماريا ثابت شد? اگرچه در رابطه با اين داستان قلمها گاهي زياده روي كرده اند و حتي برائتي ( بي گناهي‌) را كه در سوره ? النور ? آمده را مربوط به داستان مارياي زيبا مي دانند.

 

نويسنده: شهاب الدمشقي

برگردان: كيانوش

منبع:

http://ladeeni.net/pn/Article28.html


نكته،

در برگردان اين نوشته تلاش نمودم كه ذهن خواننده ايراني را نسبت به مسائل و قوانين تازيان آن زمان كه برخي از آنها هنوز هم پا برجاست روشن سازم ولي يك نكته هم در پايان اضافه كنم كه در زمان جاهليت مرد براي گزينش همسر خود نميتوانسته او را پيش از عقد ببيند و فقط از راه وصف و توضيحي كه برايش مي دادند به خواستگاري مي رفته ، البته اين شامل حال كنيزان و غنائم جنگي نمي شد چون به هرحال آنان را در معرض ديد قرار مي دادند .




خواندن / ارسال نظرات :0
چرا اسلام را ترك كردم؟
توسط میلاد پازوکی در تاریخ يكشنبه (مهرشید) 24 مرداد 7033 آريايي ميترايي - 01:19:58 در بخش مقاله
ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

اغلب ازمن پرسيده مي شود چرا اسلام را ترك كردم؟ اين كه اغلب مسلمانان به خود اجازه نمي دهند كه درباره  امكان ترك اسلام فكر كنند، خيلي نامعقول بنظر ميرسد. انها ترجيع مي دهند اين گونه فكر كنند كه كساني كه از اسلام بريده اند بوسيله اژانس هاي يهود به انها پول داده شده است. تا اين حقيقت را بپذيرند كه انسان ها  ازادي انديشه دارند و بعضي ممكن است فكر كنند كه اسلام دين مورد نظر انها نيست.

اينها دلايل من براي ترك اسلام هستند:

تا چند سال پيش من فكر مي كردم كه ايمان من به اسلام كوركورانه نيست بلكه نتيجه سالها بررسي وتحقيق است. درحقيقت من كتاب هاي زيادي كه بوسيله كساني نوشته شده بودند كه من افكارشان را قبول داشتم، درباره اسلام خوانده بودم واعتقاد راسخ داشتم كه حقيقت را يافته ام. تمام تحقيقات پيش انتخاب شده ام ايمانم را تاييد مي كرد.مانند بقيه مسلمانان معتقد بودم براي دانستن هرچيز بايد به منابع اوليه مراجعه كنم. والبته منابع اسلام قران وكتبي است كه بوسيله محققين مسلمان نوشته شده است. بنابراين احساس مي كردم نيازي به اينكه حقيقت را در جاي ديگر بجويم نيست چرا كه مطمين بودم حقيقت را يافته ام.  مسلمانان مي گويند: طلب العلم بعد الوصول المعلوم مذموم.يعني بررسي علم بعد از رسيدن به يقين نكوهيده است.

البته اين عقيده اي احمقانه است. ايا اگر ما بخواهيم درباره يكي ازاين ايين هاي ديني خطرناك تحقيق كنيم فقط كافي است ببينيم رهبر اين ايين وپيروانش چه مي گويند؟ ايا عاقلانه تر نيست دامنه تحقيقاتمان را گسترش بدهيم و ببينم ديگران درباره انها چه ميگويند؟ به سراغ منابعي برويم كه موضوعات را علمي بررسي مي كنند چرا كه دانشمندان مومنان نيستند انها چيزهاي را كه به ان ايمان كوركورانه دارند، نمي گويند. دانشمندان مدارك را نقادانه بررسي مي كنند. اين با مشي مذهبي كه برپايه ايمان و باور است خيلي تفاوت دارد.

فكر مي كنم اشناييم با ارزش هاي انساني غرب مرا حساس تر كرد و اشتياقم رابراي آزادي انديشه، دمكراسي

برابري و حقوق انسان برانگيخت. بعد از اين وقتي كه قران را مي خواندم آن را با ارزش هاي انساني نو يافته ام مغاير مي ديدم. من وقتي اموزه هايي مثل انچه درپي مي آيد مي خواندم غمگين مي شدم.

سورة انعام /90

توبه آنان كه پس از  ايمان آوردن كافرشدند وبر كفرشان افزودند پذيرفته نخواهد شد واينان گمراهانند.

نحل/106-108

كسي كه پس ازايمان به خدا كافر ميشود( نه اينكه اورا به زور واداشته اندوحال انكه دلش به ايمان باقي است)بلكه انانكه دردلشان را بركفر گشوده اند مورد خشم خدايند وعذابي بزرگ برايشان مهياست.

اين براي اين است كه انها دنيا را بيش از آخرت دوست دارند و خدا مردم كافر را هدايت نمي كند.

خدا بردل وگوشها وچشمهايشان مهر نهاده وخود نمي دانند.

 

ممكن است فكر كنيد اين مجازات هاي دردناك مربوط به آخرت است.اما محمد فرمان داده اين انسان ها مجازاتشان را در همين دنيابايد بينند:

صحيح بخاري جلد6 كتاب 61 حديث 577:

من از پيامبر شنيدم كه فرمود: در آخر زمان جواناني با افكار وعقيده هاي احمقانه پيدا مي شوند، انها خوب حرف مي زنند اما انها همانند تير كه ازكمان مي رود از اسلام خارج مي شوند،ايمانشان از گلويشان رد نمي شود.پس هر جا آنها را يافتيد بكشيدشان ،درروز رستاخيز براي كشنده آنها پاداش خواهد بود.

صحيح بخاري جلد4 كتاب 63 حديث 260:

علي چند نفر را سوزاند وقتي خبر به ابن عباس رسيد گفت:اگر من جاي او بودم انها را نمي سوزاندم زيرا پيامبر فرموده هيچ كس را مانند خداوند مجازات نكنيد.اما بدون شك انها را مي كشتم چون پيامبر فرموده: هرمسلماني كه از دين بر گردد بايد كشته شود.

برگزيده سنن ابوداوود كتاب  38 حديث4349:

عبدالله ابن عباس روايت مي كند: مرد كوري همسر كنيزي داشت كه به پيامبر ناسزا مي گفت او را نهي مي كرد اما او دست بر نمي داشت .يك شب كنيز شروع به ناسزا گفتن به پيامبر كرد مرد اورا برحذر داشت او دست بر نداشت.مرد خنجري بر داشت و درشكم زن فرو برد وشكم اورا پاره كرد وبچه اي كه در شكم داشت بين پاهايش افتاد وغرق خون شد.فرداي انروز وقتي به پيامبر خبر دادند.او مردم راجمع كردو فرمود : شما را بخدا سوگند مي دهم وبحق خودم سوگند مي دهم كسي كه اين كار را كرده جلو بيايد .مرد درحالي كه مي لرزيد برخاست وجلوي پيامبر ايستادوگفت: يا رسول الله من ارباب او هستم او بشما ناسزا مي گفت وشما را انكار ميكرد من اورا نهي كردم اما فايده اي نداشت .او همسر من است ومن ازاو دو پسر همچون مرواريد دارم.ديشب كه دوباره شروع كرد خنجري درشكمش فرو كردم واوراكشتم .پيامبر فرمود من شهادت مي دهم كه نبايد هيچ خون بهايي براي او پرداخت.

من احساس ميكردم كه داستان بالا يك مانيفيست غير عادلانه است. محمد ازمجازات قاتل يك زن حامله وطفل بدنيا نيامده چشم پوشي مي كند، زيرا قاتل گفته كه مقتول به پيامبر دشنام داده است.

 

(اعراب با كنيزان بدون ازدواج هم خوابه مي شدند. قران اين سنت را تاييدكرد. احزاب/52: بعد از اين هيچ زني برتوحلال نيست ونيز زني به جايشان اختياركردن،هرچندتواز زيبايي او خوشت آيد،مگر زناني كه به غنيمت بدست تو افتد.

نسا/24:نيز زنان شوهر دار برشما حرام شده اند مگر انانكه به تصرف شما در امده اند.

محمد خود نيز باماريه كنيز حفصه بدون ازدواج هم خوابه شد)

 

بخشيدن قاتل بخاطر اين كه قاتل گفته، مقتول به پيامبر دشنام داده غير قابل قبول است.اگر قاتل براي نجات   خود از مجازات دروغ گفته باشد چه؟ اين داستان درباره عدالت محمد چه مي گويد؟درطول 1400 سال چند مرد با استناد به اين حديث از مجازات كشتن زنان بي گناهشان فرار كرده اند؟

يكي ديگر.سنن ابوداوود/كتاب 38 حديث4349:

علي بن ابوطالب روايت مي كند:يهوديي به پيامبر دشنام داد.مردي بااوگلاويز شد تا اورا كشت .محمد اعلام كرد كه او خون بها ندارد.

اين اسان نيست كه اين داستان ها راكسي بخواند وتكان نخورد.اين غيرقابل قبول است كه اين داستانها ساختگي باشند .چرا مؤمنين،كه مي كوشند پيامبر را مهربان وبا ترحم نشان دهند، براي پيامبرشان اين داستانها را ساخته اند كه اورا حاكمي بي رحم نشان مي دهد؟

 

من ديگر نمي تواستم اين رفتار ظالمانه را  باكساني كه اسلا م را نياورده اند،بپذيرم. ايمان يك امر شخصي است.من ديگر نمي توانستم بپذيرم كه مجازات كساني كه به اسلام انتقاد دارند مرگ است.ببينيد محمد باكساني كه ايمان نمي آوردند چگونه رفتار مي كرد.

سنن ابوداوود/كتاب 38 حديث 4359:

عبدالله ابن عباس روايت مي كند: مجازات، كساني كه با خدا وپيامبرش مي جنگند وبا نيرو وقدرتشان درزمين شرارت مي كنند، اعدام،مصلوب كردن،يا بريدن دست وپا از جهت مخالف(مثلا دست راست وپاي چپ)،ويا تبعيد (بيشترين  بخشش در مورد مشركين ) است.حتي اگر  قبل از دستگيري توبه كنند اين مانع اجرا مجازاتي كه شايسته آنند   نمي شود.

 

چگونه پيامبر خدا انسان هايي كه درمقابل پذيرش او مقاومت مي كنند مصلوب يا ناقص العضو مي كند؟آبا اين چنين شخصي مي تواند پيامبر خدا باشد؟چه بهتر بود كه او مردي اخلاقي تر وداراي شهامت اخلاق و تحمل مسؤليت بود.

من اين حقيقت را نمي توانم بپذيرم كه محمد در يك روز 900   يهودي را كه در حمله اي كه خود شروع كرده بود اسير وسپس قتل عام كرد.

سنن ابوداوود كتاب38 حديث4390

عطيه القريضي  روايت ميكند: من درميان اسيراني بودم كه از بني قريضه دستگير شده بودند.انها مارا آزمايش مي كردند هركس موي   زهارش در آمده بود مي كشتند و هركس در نيامده بود نمي كشتند .من موي زهارم در نيامده بود مرا نكشتند.

 

هم چنين من اين روايت را تكان دهنده يافتم

سنن ابوداوود كتاب38 حديث4396:

جابر بن عبدالله روايت مي كند: دزدي را نزد پيامبر آوردند فرمود اورا بكشيد.گفتند يا رسول الله او مرتكب دزدي شده.پس فرمود:دست اورا ببريد.پس دست راستش را قطع كردند.بار ديگر همان دزد را نزد پيامبر آوردند فرمود او را بكشيد گفتند يا رسول الله او مرتكب دزدي شده پس فرمود پاي اورا قطع كنيد.پاي چپش را قطع كردند.بار سوم اورا   نزد پيامبر آوردند فرمود او را بكشيد گفتند يا رسول الله او مرتكب دزدي شده پس فرمود دست اورا قطع كنيد.دست چپش را قطع كردند.بار چهارم او را نزد پيامبر آوردند فرمود او را بكشيد گفتند يا رسول الله او مرتكب دزدي شده پس فرمود پاي اورا قطع كنيد.پس پاي راستش را قطع كردند

بار پنجم او  را نزد پيامبر آوردند فرمود او را بكشيد  .بنابراين  ما اورا برديم وكشتيم واوراكشيده ودر چاهي انداختيم وروي او سنگ ريختيم.

 

بنظر مي رسد محمد قبل از شنيدن قضيه حكم مي كرده است.وهم چنين با قطع دست يك دزد هيچ راهي غير از گدايي براي او نمي ماند.همچنين با بدنام شدن بعنوان يك دزد مردم از او متنفر مي شوند.وتنها راه امرار معاش براي او دزدي مي ماند.

 

بعد از سالها زندگي درغرب و ديدن انسانيت ومهرباني از پيروان ديگراديان يا بي دينان كه مرا دوست مي داشتند ومرا بعنوان دوست مي پذيرفتند و مرا در قلب وزندگيشان جاي مي دادند ديگر نمي توانستم بپذيريم كه اين احكام كه در قران آمده سخنان خدا هستند.

مجادله/22:

نمي يابي مردمي را كه به خدا وروز قيامت ايمان آورده اند ولي با كساني كه با خدا وپيامبرش مخالفت مي ورزند دوستي كنند هرچند آن مخالفان پدران يا برادران يا فرزندانشان يا قبيله انها باشند

ال عمران/118-120:

اي كساني كه ايمان اورده ايد،دوست وهمرازي جزهم كيشان مگيريد،كه ديگران از هيچ فسادي در حق شما كوتاهي نمي كنند و خواستار رنج شمايندو كينه توزي از گفتارشان اشكار است و ان كينه كه در دل دارند بيشتر از انست كه بر زبان مي اورند. آيات را برايتان اشكار كرديم اگر عاقل باشيد.

اگاه باشيد شما انانرا دوست داريد وانان شمارا دوست ندارند.شما به همه اين كتاب ايمان اورده ايد .چون شما را ببينند گويند :ايمان اورده ايم چون به خلوت روند از كينه انگشت بدهن مي گزند .بگو بميريد هر اينه خدا انچه در دل داريد اشكار مي كند

اگر خيري بشما رسد اندوهگين شوند واگر مصيبتي رسد شاد شوند اگر برد بار باشيد از مكرشان در امانيد كه خدا برهمه چيز احاطه دارد.

مايدة/51:

اي كساني كه ايمان آورده ايد يهود ونصارا را به دوستي نگيريد .انان دوستان همديگرند.هركس از شما انها را به دوستي گيرد در زمره انهاست وخدا ستمگران را راهنمايي نمي كند.

 

من گفته هاي بالا را بي پايه يافتم.شاهد من بحران بوسني و كوسوو است؛زماني كه كشورهاي مسيحي براي آزادي مسلمانان با يك كشور مسيحي جنگيدند.تعداد زيادي دكتر يهودي داوطلبانه به پناهندگان كوسوو كمك مي كردند.عليرغم اين حقيقت كه در جنگ دوم جهاني مسلمانان البانيايي طرف هيتلر را گرفتند واورا در كشتار همگاني يهود كمك كردند.برمن معلوم شده است كه مسلمانان بوسيله انسان هايي كه پيامبر ما از ما خواسته كه از انها نفرت داشته باشيم ،خود را از ازانها جدا كنيم،انها  را بزور براه خود بياوريم ويا انها را بكشيم يا مطيع خود كنيم واز انها جزيه بگيريم،پذيرفته شده اند.چه احمقانه است!چه رقت انگيز است!چقدر غير انساني است!تعجب نيست كه اين همه نفرت غير قابل باور از غرب ويهود در ميان مسلمانان وجود دارد.اين محمد بود كه تخم كينه ونفرت وبي اعتمادي از غير مسلمين را دردل پيروانش كاشت.مسلمانان با اين همه پيام نفرت كه از زبان خدا در قران است چگونه مي توانند با ديگر مليت ها معاشرت كنند؟

 

بسياري از مسلمانان به كشورهاي غير مسلمان مهاجرت كردند وبا آغوش باز پذيرفته شدند. بسياري وارد سياست شده وجزء نخبگان حاكميت شدند. ما از تبعيض در كشورهاي غير مسلمان رنج نمي بريم .ا ما ببينيد پيامبر خدا در مورد رفتار با غير مسمانان وقتي ما در اكثريت هستيم چه مي گويد:

توبه/29:

با كساني از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمي اورند و چيزهايي كه خدا وپيامبرش حرام كرده اند برخود حرام نمي كنند و دين حق را نمي پذيرند جنگ كنيد تا انگاه كه به دست خود در عين مذلت جزيه بدهند.

همچنين اين ايات را مغاير با وجدان يافتم .من همه انساتها را دوست دارم و ارزو دارم دراين دنيا همه  خوشحال باشند و در دنياي ديگر بخشيده شوند.اما پيامبر بمن امر مي كند كه براي غير مسلمين حتي اگر پدر و مادر من باشند و مرا دوست داشته باشند ، طلب بخشش نكنم.

 

توبه/119

اين براي پيامبر ومومنين شايسته نيست كه براي مشركين طلب بخشش كنند حتي اگر خويشاوندشان

باشند.....

قران و احاديث پر از اين گونه آيات  ظالمانه است كه براي من دليل روشني براين است كه محمد پيامبر نيست بلكه  رهبر يك آيين افراطي  است.فشار آوردن به مردم كه خويشاوندانشان راتقبيح كنند كار ايين هاي

افراطي است.اويك شارلاتان بود كه اشكارا و با قدرت دروغ مي گفت ومردمان ساده ان عصر او را باور مي كردند.بعد نسلهاي بعد اين دروغ هارا   منتقل كردند.فيلسوفان ونويسندگان پرورش يافته دراين جو دروغ و خوش ظاهر،انها را زينت داده وبه انها اعتبار دادند.اما وقتي به اصل اين مذهب رجوع مي كني و قران و احاديث را مي خواني ، متوجه مي شوي انها غير ازمقداري ياوه گويي چيزيي نيستند. مولوي رومي  يك عارف وشاعر بزرگ بود. او سعي كرد كه به اسلام معني عارفانه ، كه فاقد آن بود، بدهداما آنچه مولوي مي گويد افكار مولوي است. قران فاقد معاني عرفاني است.ايين وعقيده محمد كاملا بنيادگرايانه است.چرا مولوي،

عطار سهروردي وديگر عارفان سعي مي كردند به آايات بي معني قران معناي عارفانه دهند چون بعنوان فرزندان اسلام  تربيت شده بودند.از طرف ديگر ، برخلا ف اغلب متفكرين مكتب عقلا ني (راسيوناليست ها)مانند رازي ،نمي توانستند عليه اسلام اظهار نظر كنند ، چون اسلام در ضمير ناخود آگاهشان بود.هيچ چيز از بريدن از اسلام برايشان سخت تر نبود.اين در حقيقت قوي ترين مخدر است اگر از ايام طفوليت در  يك شخص نهادينه  شود.  براي  مغز هاي بزرگ اين   مردم باهوش غير ممكن بود كه وجه خاكي قران را بپذيرند.بنابر اين مي كوشيدند براي ايه هاي بي معني قران معاني ديگري پيدا كنند.اينگونه انها مذهبي جديد بوجود آوردند كه با انچه محمد فكر مي كرد متفاوت بود.اين مذهب براي عقل هاي انها دلپذيرتر بود.

بنابرين ما دو نوع اسلام داريم.يكي اسلامي كه سعي شده به ان معاني عارفانه داده شود واسلام ديگري كه هر نوع تفسير برآيات رارد مي كند. اغلب مسلمانان  از اين نوع اسلام كه بوسيله وهابيون سعودي تبليغ

مي شود ، پيروي مي كنند . البته تعداد بي شماري فرق گوناگون اسلامي وجود دارند كه هركدام ايات قران را طبق تمايل وهوس خود تفسير مي كنند وديگران را مرتد و رافضي مي خوانند وبراي قبولاندن عقايد حقه

خود در باره اسلام ناب  بديگران، مبارزه وجنگ راه مي اندازند.

بهر حال اسلام حقيقي اسلامي نيست كه فلاسفه وعرفاء استنتاج كردهاند ،بلكه اسلام حقيقي ان چيزي است كه در قران است وبنياد گايان وتروريست هاي اسلامي مي گويند.اسلام واقعي حقوق زنان را ناديده مي گيرد، به مرد اين اجازه را مي دهد كه زنانش را كتك بزند، براي اقليت هاي غير مسلمانان جزيه مقرر

مي كند ،مي خواهد  با مطيع كردن غير مسلمانان بر دنيا مسلط شود وفرمان جهاد وكشتار غير مسلمانان را تا پيروزي كامل اسلام در جهان مي دهد.

جدايي من از دين اسلام بخاطر رفتار بد مسلمانان نيست  بلكه بخاطر آموزش هاي بد كتاب مقدس وبنيانگزار ان است. بسياري از جنايات وظلم هايي كه با خشونت توسط مسلمين طي قرن هاي متمادي انجام شده بسسب آموزش هاي قران وسنت بوده است.بدين علت من اسلام را بخاطر اعمالي كه مسلمين انجام مي دهند محكوم مي كنم. هر نوع تلاش براي انساني كردن ا سلام وقت هدر كرد ن است .و قران مانعي هرراه هر نوع رفرم  است.دشمن اسلام است وان هدف حمله من است.با اينكه من مي دانم مورد كينه بنياد گرايان قرار دارم و زندگيم در خطر است ،به مبارزه خود ادامه مي دهم.زيرا مي دانم با ريشه كردن اسلام ما مي توانيم دنيا را ازخطر فاجعه اي كه دور سر ما است وممكن است از جنگ اول و دوم جهاني فاجعه بارتر باشد جلو گيري كنيم.نابودي اسلام  آوردن صلح، انسانيت ، دمكراسي ، مد نيت وكاميابي  ده دنياي مسلمانان است.

 

برگرفته از سايتwww.secularislam.org

علي سینا

ترجمه: هاني اياپير

منبع +




خواندن / ارسال نظرات :0
نوروز پیروز
توسط میلاد پازوکی در تاریخ دوشنبه (مه شید) 2 فروردین 7033 آريايي ميترايي - 00:27:18 در بخش خبر
ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

تازینامه بدین وسیله فرا رسیدن سال ۷۰۳۳ آریایی میترایی ، ۲۵۷۰ شاهنشاهی و ۳۷۴۹ زرتشتی را خدمت تمام هموطنان گرامی تبریک و شادباش میگوید




خواندن / ارسال نظرات :0
چرا اسلام را باید کنار گذاشت ؟
توسط میلاد پازوکی در تاریخ شنبه (کیوان شید) 24 بهمن 7032 آريايي ميترايي - 23:01:44 در بخش خبر
ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

دلیل اصلی اینکه این مقاله رو در آستانه ی ۲۵ بهمن مینویسم اینه که برخی از ایرانیان و هموطنان گرامی بر این باورند که آهن ، آهن را میبرد - در نتیجه برای ضربه زدن به اسلام و دیکتاتوری اسلامی باید از خود اسلام استفاده کرد .

خوب من با این باور مخالفم چرا که در دنیای امروز با نور ، آب و حتی جریان هوا آهن را میبرند ، ضربه زدن به حکومت اسلامی با استفاده از اسلام کاری بی نتیجه است کما اینکه تا کنون بی نتیجه بوده . سر دادن شعار الله و اکبر و شعار های اسلامی تنها نتیجه ای که دارد تیز تر کردن لبه تیغ اعدام و کشتار جمهوری اسلامی برای کشتار مردم و مخالفین است . همان طور که تا کنون دیده اید بیشتر احکامی که منجر به اعدام افراد بی گناه در زندانهای رژیم شده اند پایه های اسلامی داشته اند - احکامی مانند محاربه ، الحاد ، سب نبی و ...

وقتی جمع بزرگی از مردم یک صدا با این خیال که استفاده از اسلحه ی خود حکومت برای مقابله با آن مفید است بانگ الله و اکبر سر میدهند  ،این بهانه را به دست حکومت میدهند که احکام قرون وسطایی و اسلامی که با آن مردم را کشتار میکنند گرچه از طرف مخالفین است ولی مورد تائیدشان است و شاهدش هم الله و اکبر گفتنشان است ، در صورتی که همین مخالفین حکومت خود مخالف اعدام نیز هستند ، پس چه بهتر که به جای فریاد زدن و اعلام اینکه "الله گنده تر است! " به حکومتی که خود با این شعار جان گرفته و حیاتش به آن بستگی دارد - از شعار هایی مانند مرگ بر دیکتاتور استفاده شود .

یادمان باشد که با تاریکی نمیشود به جنگ تاریکی رفت و با تحجر نمیتوان به جنگ تحجر رفت ، دشمن تاریکی نور است و دشمن تحجر مدرنیته و البته دشمن اسلام و اسلامگرایی علم و دانش و خرد است .

و اما آنچه که میخواستم بگویم :

شاید شما بگویید این مطالب بارها و بارها و به اشکال مختلف بازگو شده اند و نیازی به بازگو کردن دوباره و دوباره شان نیست ، ولی این طور نیست . دین اسلام هزاران سال است که همه روزه و به صورت پیاپی تاثیر خود را بر زندگی ما میگذارد و دستورات تکراری اش ، مکررا از هم میهنان و عزیزان ما میکشد و همنوعان ما را در گوشه و کنار جهان قربانی حملات تروریستی میکند ، در نتیجه مادامی که اسلام آدم میکشد و بر زندگی ما تسلط دارد باید بارها و بارها این حقایق را در مورد اسلام مطرح کرد هرچند که این مطالب و یا مطالبی از این جنس تکراری باشد .

اسلام دینی است که هزاران سال  به مانند ویروسی به جان ایرانیان و اخیرا جهانیان افتاده و در طول تمام مدت حیاتش آدم کشته ، جنگ به راه انداخته ، فرهنگ سوزانده ، جنایت کرده و تمدن نابود کرده و جوامع اسلامی را روز به روز به عقب رانده ، همچنین کسی نمیتواند یک کشور اسلامی متمدن و پیشرفته را در دنیای امروز معرفی کند و تمام این کشور های عقب مانده در یک چیز مشترکند - اسلام .

اسلام چه در احادیث و چه در سنت و چه در کتب دینی اش از پیروانش دعوت به کارهایی عجیب و متحجرانه کرده است - کارهایی از قبیل نوشیدند ادرار گاو و شتر [۱] و یا کشتن ناباوران به اسلام [۲] و یا ترویج برده داری [۳]  . در این میان هستند کسانی که در معرض خطر قرار گرفتن اسلام را برابر با در معرض خطر قرار گرفتن منافع خود میدانند در نتیجه سعی در لاپوشانی و توجیح دستورات و ایرادات اسلام میکنند و به قول خودشان پاسخی محکم به منتقدین میدهند ، آنچه که جالب است بد تر شدن اوضاع و رسوایی بیش از پیش در دفاعیات این افراد است یعنی هر چه کمتر اسلام را بزک کنند چهره راستین اش کمتر خود را نشان میدهد .

اسلام از همان ابتدا تا کنون ید طولایی در سانسور و بریدن صدای مخالف داشته و ما امروزه هم شاهد این سانسور در دیکتاتوری های اسلامی هستیم ، این بدان معناست که اسلام سدی است برای ابراز عقاید گوناگون و سانسور چیزی جز عقب ماندگی جامعه در بر ندارد [۴] .

اسلام برای نیمی از جامعه هیچ ارزشی قایل نیست ، اسلام آنها را کشتزار مردان و کنیزان و موجوداتی برای بهره وری جنسی مردان میداند ، در عین حال اسلام زنان را بدون حق وحقوق در نظر میگیرد و آنها را نیمی از مردان حساب میکند و البته اسلام زنان را ناقص العقل میداند [۵] .

اسلام سرشار از مکر و نیرنگ است و خود قرآن نیز این موضوع را تایید میکند - در اسلام دروغ گفتن و فریب دادن جایز است که ما آنها را با نام خدعه و تقیه میشناسیم ، اسلامگرایان هم برای پیشبرد اهداف خود از فریبکاری و نیرنگ به کرات استفاده کرده اند و میکنند - مانند کاری که خمینی انجام داد [۶] .

قرآن و اسلام به شدت علم ستیز و دانش ستیز هستند و اگر جایی در اسلام از علم و دانش سخنی گفته شده باشد منظور علم و دانش قرآنیست و نه فیزیک و شیمی و ریاضی و ... ، همین شیوه فکری تخم جهل و نادانی و عقب ماندگی را در ذهن افراد میکارد و کشورهای اسلامزده را روز به روز به عقب میراند [۷] .

هر کجا که اسلام قدم گذاشته ، خرافه آن جامعه را در بر گرفته - اگر بخواهیم نمونه هایش را در ایران اسلامزده بررسی کنیم میتوانیم به چاه جمکران ، امامزاده های چپ و راستی ، دست کشیدن مردم به دیواری که رسوب آب شکلی خاص بر روی آن ترسیم کرده و یا افسانه بافی هایی مبنی بر اینکه درختانی برای حسین بن علی خون گریه کردند و یا نوری در لابلای درختان دیده شده و خرافاتی از این دست .

بر طبق آنچه بالاتر آورده شده داریم :

●اسلام متحجر است
●اسلام آدم کش است
●اسلام برده دار است
●اسلام زن ستیز است
●اسلام علم ستیز است
●اسلام دروغگوست
●اسلام فریبکار است
●اسلام سانسور میکند
●اسلام خرافه پرور است

    آنچه پیشتر بدانها اشاره شده تنها نمای کلی دین اسلام است و شاید تمام نکات منفی آن نباشد نکاتی مانند جایز دانستن رابطه ی جنسی با خردسالان و کودکان ، اگر کمی در اسلام دقیق تر شوید و موشکافانه تر به آن نگاهی بیندازید متوجه خواهید شد که داستان خیلی گسترده تر و وحشتناک تر از این حرفهاست و متاسفانه همان نکاتی که بالاتر به آنها اشاره شد کافیست تا یک جامعه را به نابودی بکشناد و آن را از خرد و دانش و فرهنگ تهی کند .

    اسلام دینی است که هر کجا وارد شده آنجا را به ویرانی و نابودی کشانده و خرابه هایی ایجاد کرده که بازسازی آنها اگر غیر ممکن نباشد بسیار سخت و زمانبر است ، هر چه نقش اسلام در جامعه ای پررنگ تر باشد و قدرت اجرایی بیشتری داشته باشد آن جامعه لطمات بیشتری میبیند و بیشتر ویران میشود ، این لطمات و آسیب ها هم از نوع فرهنگی [۸] میتواند باشد و هم از نوع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی .

    حال این پرسش مطرح است - اگر شما بدانید که وسیله ای ، ماده ای یا مکانی خطرناک و کشنده است  آیا از آن استفاده میکنید یا به آن مکان میروید ؟

    در مورد اسلام هم همین پرسش مطرح است ، آیا شما با اینکه میدانید اسلام بلقوه و بلفعل خطرناک است و موجبات عقب ماندگی و نابودی نسل و سرزمین شما را فراهم میکند باز هم حاضر به باورمندی به آن هستید ؟

    اگر پاسختان منفیست پس چرا خود را مسلمان میدانید و کماکان بر آن باور دارید و اگر پاسختان مثبت است پیشنهاد میکنم یک دور دیگر این نوشته را مطالعه کنید و اندکی در مورد دینی که برای خود انتخاب کرده اید و دستوراتش را در زندگی روزمره خود اجرا میکنید تحقیق کنید .

    ------------------------------------------------------------------

    ۱ - (وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۴۱۰) - (کنز العمال، جلد ۱) - (کتاب جامع الأحادیث، جلد ۲۸ از چاپ جدید، صفحه ۴۳۳ به بعد روایات مصادر شیعه) - (حیله المتقین ، باب نهم ، فصل نهم در معالجه امراض درونی و قولنج و بادها و آزار معده و سرفه) - (آسمان و جهان/ ترجمه كتاب السماء و العالم/ بحارالانوار ، مجلسی/ مترجم: محمد باقر كمره‏اى‏،ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، چ اول‏:۱۳۵۱ ش‏. جلد۶)

    ۲ - (نحوه احتجاج قرآن با مخالفان) -(سوره التوبة آیه ۵) - (سوره غافر آیه ۲۵)

    ۳ - برده داری در اسلام

    ۴ - سانسور در اسلام

    ۵ - (سوره بقره آیه ۲۲۸) - (سوره بقره آیه ۲۲۳) - (سوره بقره آیه ۲۸۲) - (سوره نساء آیه ۳) - (سوره نساء  آیه ۱۱) - (سوره النساء آیه ۳۴) - (سوره نور آیه ۶) - (سوره تحریم آیه ۱) - (سوره تحریم آیه ۵) - (نهج البلاغه - صفحه ۱۷۹ - حکمت ۷۹ ) - (خطبه ١۵۵نهج البلاغه) - (نامه ١۴ نهج البلاغه) - (نامه ۳١ نهج البلاغه)

    ۶ - سوره  آل عمران آیه ۵۴

    ۷ - (معجزات علمی قرآن!)-(امام جعفر صادق و دانش او)-(آیا اسلام برای ایران علم آورد؟) - (نسبت دینداران با علم)

    ۸ - مراسم محرم یکی از بارز ترین جنبه های بی فرهنگی در اسلام است .




    خواندن / ارسال نظرات :0
    اسلام و قرآن به پیروانشان چه آموخته اند ؟
    توسط میلاد پازوکی در تاریخ شنبه (کیوان شید) 25 مهر 7032 آريايي ميترايي - 22:34:28 در بخش نوشته های میلاد
    ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

    چندی است که با باورمندان و پیروان قرآن که همان مسلمانان باشند به عنوان یک منتقد دین و شاید هم به عنوان یک اسلام ستیز در تماس و گفتگو هستم ، در تمام طول این مدت هرگز ندیدم که شخص باورمند به قرآن و اسلام منطقی باشد و یا بتواند با دلیل و برهان سخن خودش را پیش ببرد و زمانی که در بحث شکست میخورد چشم هایش را میبندد و دهانش را باز میکند .

    هر چه میزان اسلامزدگی و باورمندی شخص مذکور بیشتر بود به مراتب موجودی بد دهن تر ، پرخاشگر تر و بی بهره تر از عقل و فهم و شعور بوده است ، اگر در این میان باورمند به حکومت جمهوری اسلامی و احمدی نژاد و ولی فقیه و ملا و مفتی هم میبود که دیگر یک بَربَر به معنای واقعی کلمه بود و همان طور که میدانید موجود نادان و متعصب و اسلامزده ای که قدرت اجرایی هم داشته باشد موجودی بس خطرناک است .

    خوب آنچه که یک مسلمان باور دارد و انجام میدهد ، یاوه هایی است که قرآن و اسلام به وی آموخته اند . هر از گاهی هم یکی از این موجودات سری به وبلاگ یا وبسایت من میزند و بخشی از آنچه قرآن یادش داده را بازگو میکند ولی شوربختانه آدرس سوره و آیه مورد نظر را برایمان نمی نویسد ، آیه هایی مثل اینها :

    شخصی با نام کاربری ایرانی در قسمت نظرات اینچنین نوشته :

     

     

    کیر تو کس اول تا آخر هر کی ضد احمدی نژاده
    فحش بالا نصیب کسی که این نظرو پاک کنه
    بخصوص شما آقای نویسنده

    و یا :

     

     

    نویسنده و صاحب وبلاگ کیر تو کس اول تا آخرت حروم زاده ولدازنا که نظر و دیدگاه منو پاک کردی خار جنده مادر قحبه

    حالا بازم پاکش کن تا بفهمم اینو خوندی و ازم فحش خوردی
    اگه پاک نکنی یعنی نخوندی و بنابراین ازمم فحش نخوردی…

     

     

    برایم جالب بود که این شخص انتظار داشت که نظرش را تائید هم بکنم ! گویا فراموش کرده که او در اینجا هیچ قدرتی ندارد ! تازه بر فرض هم که من از یک انسان حقیر بد دهان کلاس خانوادگی و فرهنگ بسیار پایین  فحش خوردم ! چه میشود ؟ به جز اینکه ادب و تربیت وی و خانواده اش و سطح شعور خانوادگی اش را نشان میدهد چه چیزی نصیبش میشود ؟

    این تنها یک نمونه از مسلمانانی است که اینچنین رفتار میکنند به همین دلیل این موضوع باعث شد تا نیم نگاهی به قرآن و منابع اسلامی بیندازم تا بررسی کنم فحاشی و توهین در این دین جایگاهش چیست تا شما هم به عنوان شخصی که این مطلب را میخواند بدانید اسلام چه چیزی به پیروانش آموخته  :

     

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيم (توبه/۲۸)

    اى مؤمنان همانا مشركان نجس هستند، لذا نبايد پس از امسالشان به مسجدالحرام نزديك شوند، و اگر از تنگدستى مى‏ترسيد، پس در آینده ی نزدیک الله شما را از فضل خويش توانگر گرداند، كه الله داناى فرزانه است.

     

     

    أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (فرقان/۴۴)

    آيا گمان مي‏بري اكثر آنها مي‏شنوند يا مي‏فهمند؟ آنها فقط مانند دامها بلكه پست تر هستند.

     

     

    مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (جمعه/۵)

    مثل كسانى حمالان تورات شدند آنگاه آن را حمل نکردند، مانند خرى است كه كتابهايى را برپشت مى‏كشد؛ چه زشت است بیان آن گروهی كه نشانه‌های الله را دروغ پنداشتند و الله گروه ستمگر را راهنمائی نمی‌نماید.

     

     

    و لقد علمتم الّذين اعتدوا منكم في السّبت فقلنا لهم كونوا قردة خاسئين (بقره ۶۵)

    به طور قطع از حال کسانی از شما، که در روز شنبه نافرمانی و گناه کردند، آگاه شده اید. ما به آنها گفتیم: به صورت بوزینه هایی طرد شده درآیید.

     

     

    و مثل الّذين كفروا كمثل الّذي ينعق بما لا يسمع إلاّ دعاء و نداء صمّ بكم عمي فهم لا يعقلون (بقره ۱۷۱)

    کافران، مثل حیوانی است که کسی در گوش او آواز کند و او جز بانگی و آوازی نشنود اینان کرانند ، لالانند ، کورانند و هیچ در نمی یابند.

     

     

    قل هل أنبّئكم بشرّ من ذلك مثوبة عند اللّه من لعنه اللّه و غضب عليه و جعل منهم القردة و الخنازير و عبد الطّاغوت أولئك شرّ مكانا و أضلّ عن سواء السّبيل (مائده ۶۰)

    بگو : آیا شما را از کسانی که در نزد الله کیفری بدتر از این دارند خبر، بدهم : کسانی که خدایشان لعنت کرده و بر آنها خشم گرفته و بعضی را بوزینه و خوک گردانیده است و خود بت پرستیده اند؟ اینان را بدترین جایگاه است و از راه راست گمگشته ترند.

     

     

    و لو شئنا لرفعناه بها و لكنّه أخلد إلى الأرض و اتّبع هواه فمثله كمثل الكلب إن تحمل عليه يلهث أو تتركه يلهث ذلك مثل القوم الّذين كذّبوا بآياتنا فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون (اعراف ۱۷۶)

    و اگر میخواستیم به آن آیات او را رفعت مقام می بخشیدیم، لیکن او به زمین (تن) فروماند و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت مثل و حکایت حال او به سگی ماند که اگر بر او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت بگو، باشد که به فکر آیند.

     

     

    و لقد ذرأنا لجهنّم كثيرا من الجنّ و الإنس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالأنعام بل هم أضلّ أولئك هم الغافلون (اعراف ۱۷۹)

    و به راستى بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريده‏ايم، دلهايى دارند كه با آن در نمى‏ يابند و چشمهايى دارند كه با آن نمى‏بينند و گوشهايى دارند كه با آن نمى‏شنوند، آنان چون چهارپايانند، بلكه اينان گمراه‏ترند، ايشان بى خبرند.

     

     

    أم تحسب أنّ أكثرهم يسمعون أو يعقلون إن هم إلاّ كالأنعام بل هم أضلّ سبيلا (فرقان ۴۴)

    آیا گمان میبری بیشتر آنها می‏شنوند یا می‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر.

     

     

    فما لهم عن التّذكرة معرضين كأنّهم حمر مستنفرة فرّت من قسورة (مدثر ۴۹)

    چه شده که است از این پند اعراض می کنند؟ مانند خران وحشی که از شیر می گریزند.

     

     

    و إذا قيل لهم آمنوا كما آمن النّاس قالوا أ نؤمن كما آمن السّفهاء ألا إنّهم هم السّفهاء و لكن لا يعلمون (بقره ۱۳)

    و هنگامی که به آنان گفته شود: همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید، می گویند: آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟! بدانید اینها همان ابلهانند ولی نمی دانند.

     

     

    فشاربون شرب الهيم (واقعه ۵۶)

    و همچون شتران مبتلا به بیماری عطش، از آن می آشامید.

     

     

    عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ (قلم ۱۳)

    گستاخ [و] گذشته از آن زنازاده است.



    كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ ﴿مدثر ۵۰﴾

    (جهنمیان ) گويى گورخرانى رميده‏ اند .

     

     

    كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ ﴿مرسلات ۳۳﴾

    (جهنمیان ) گويى شترانى زرد رنگند .



    قرآن حتی به نا شنوایان و نابینایان و افراد لال هم توهین میکند و حتی این افراد از دست آئین ضد بشری اسلام در امان نیستند :

     

     

    إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ (انفال/۲۲)

    همانا بدترين جنبندگان نزد الله كران و لالان هستند آنهائی كه نمى‏انديشند.

     

     

    وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا رَّجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ يَقْدِرُ عَلَىَ شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّههُّ لاَ يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَن يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (نحل/۷۶)

    و الله مثالي زده است: دو نفر را كه يكي از آن دو گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كاري نيست و سر بار صاحبش می‌باشد، او را به سراغ هر كاري بفرستد عمل خوبي انجام نمي‏دهد، آيا چنين انساني با كسي كه امر به عدل و داد مي‏كند و بر راه راست قرار دارد مساوي است؟

     

     

    مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ (هود/۲۴)

    حال اين دو گروه (مؤ منان و منكران) حال نابينا و كر و بينا و شنوا است آيا اين دو همانند يكديگرند؟ آيا فكر نمي‏كنيد؟

     

     

    قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (انعام/۵۰)

    بگو من نميگويم خزائن الله نزد من است و من آگاه از غيب نيستم و به شما نمي‏گويم من فرشته‏ام، من تنها از آنچه به من وحي مي‏شود پيروي مي‏كنم، بگو آيا نابينا و بينا مساويند؟ چرا فكر نميكنيد؟

     

     

    وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ (فاطر/۱۹)

    نابينا و بينا هرگز مساوي نيستند.

     

     

    أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ (رعد/۱۹)

    آيا كسي كه مي‌داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو (ای محمد)نازل شده حق است همانند كسي است كه نابيناست؟! تنها صاحبان انديشه متذكر مي‏شوند.

     

     

    وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيءُ قَلِيلًا مَّا تَتَذَكَّرُونَ (غافر/۵۸)

    هرگز نابينا و بينا مساوي نيستند، همچنين كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند با بدكاران يكسان نخواهند بود، اما كمتر متذكر مي‏شويد.

     

     

    و اما در منابع اسلامی نیز فحاشی هایی دیده میشود :

     

     

    حلیة المتقین، مجلسی، باب چهارم، فصل چهارم:

    حضرت صادق علیه السلام فرمود که: دشمن ما اهل بیت نیست مگر کسی که ولدالزنا یا مادرش در حیض به او حامله شده باشد.



    حلیة المتقین، مجلسی،باب هفتم، فصل سوم:

    در حدیث موثق از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: از آبی که در حوض هاى کوچک در حمام هاى سنیان جمع می شود از غسل مردم غسل مکن که در آن غساله یهودى و نصرانى و گبر و دشمن ما اهل بیت که از همه بدتر است جمع می شود و خدا خلقى از سگ نجس تر خلق نکرده است و کسیکه عداوت ما اهل بیت دارد از سگ نجس تر است.

     


    همان طور که دیدید قرآن و منابع اسلامی سرشار از فحاشی و اهانت به دگر اندیش و سایرین و البته نژادپرستی های فراوان است ، برای همین زمانی که مسلمانی شروع به فحاشی میکند برای من زیاد تعجب بر انگیز نیست . اگر کمی صبور باشید و سایر منابع اسلامی را نیز بررسی کنید بد دهانی ها و فحاشی هایی از این دست بسیار پیدا میکنید . قرآن و اسلام آئینی است مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش و اینچنین فحاشی میکنند ، پس طبیعی است که یک باورمند به اسلام در سال ۲۰۱۰ بسیار بد تر از پیامبر و امامانش رفتار کند .

    آنچه که امروز از عملکرد اسلامگرایان در دنیا دیده میشود از جمله : تروریسم ، دروغگویی ، تجاوز ، آدمکشی ، فحاشی ، دزدی و … تماما آموزه های دینی شان است نه کم و نه بیش ، شما اگر اندکی جستجو کنید آیاتی از قرآن پیدا میکنید که فرمان به کشتن دگر اندیش و ناباورین به اسلام داده و نتیجه آن فرامین و قوانین و آئین ضد بشری اسلام چیزی نیست جز ۱۱ سپتامبر ها ، ریگی ها ، طالبان ها ، القاعده ها ، جمهوری اسلامی ها و …




    خواندن / ارسال نظرات :0
    آستانه تحمل مردم چه قدر است ؟
    توسط میلاد پازوکی در تاریخ شنبه (کیوان شید) 25 مهر 7032 آريايي ميترايي - 22:33:16 در بخش نوشته های میلاد
    ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

    روزی روزگاری یک پادشاهی بود که خیلی مردم و رعیت زیر دست خودش را اذیت میکرد .

    خیلی ستم میکرد و خودش هم از تمام ظلم و ستمی که میکرد با خبر بود و همین خبردار بودنش موجب شده بود که همش نگران باشه که آستانه صبر مردم تمام بشه و شورش کنند و تاج و تخت را ازش بگیرند .

    فشار روحی حاصل از نگرانی به قدری زیاد بود که خواب و خوراک را از پادشاه بریده بود ، کلافه شده بود و حال و روز درست و حسابی نداشت ، به همه ی درباریان و یاران وفادارش میپرید و داد و بیداد میکرد و رفتارش غیر عادی شده بود . ترس از شورش به قدری تمام وجودش را فرا گرفته بود که بعضی وقت ها تصمیم میگرفت تمام فشاری که روی مردم گذاشته را بر داره و با مردم خوب رفتار کنه ولی از طرفی زمانی که به مخارج دربارش نگاه میکرد و شرایط را میسنجید و میدید که اگر فشار را از روی مردم بر داره باز هم سرنگون میشه ، پشیمان میشد .

    اوضاع پادشاه خیلی خراب بود و این آشفتگی باعث شد که توجه عده ای از نزدیکان شاه به رفتار پادشاه جلب بشه ، وزیر دست راست شاه که خیلی به پادشاه ارادت داشت و یکی از دلسوزان واقعی پادشاه بود از پادشاه پرسید که چرا تا به این حد آشفته و بد حالی ؟

    پادشاه هم داستان و علت نگرانیش را برای وزیر معتمد خودش تعریف کرد ، وزیر در جواب به پادشاه گفت : “اندکی به من فرصت بدهید تا آستانه صبر مردم را بیازمایم و به شما بگویم که مردم تا چه حدی از فشار و ظلم از طرف شما را تحمل میکنند ، در نتیجه شما میتوانید میزان فشار و ظلم وارده بر مردم را کنترل کنید که یک وقتی شورش نکنند” .

    پادشاه که حرفهای خوب خوب و امیدوار کننده از وزیر شنیده بود با سخنان وی موافقت کرد و اختیار تمام و کمال برای اجرای پروژه اش به وی داد .

    روز بعد وزیر در اعلامیه ای به تمام مردم شهر اعلام کرد که از این پس مالیات های پرداختی به صورت هفتگی گرفته میشود .

    چند روزی گذشت و وزیر و پادشاه در کمال تعجب دیدند که مردم تمام مالیات خود را سر وقت پرداخت میکنند و خیلی هم از پادشاه سپاسگزارند !

    وزیر تصمیم گرفت که کمی فشار را بیشتر کند و در اعلامیه ای میزان مالیات را به دو برابر حد معمول افزایش داد ، ولی باز در کمال نا باوری دید که صدای مردم در نمی آید و مالیات ها سر وقت پرداخت میشود . این روند تا پنج برابر قیمت مالیات پیش رفت و وزیر دید هیچ اعتراضی از جانب مردم صورت نگرفته . پادشاه هم خیلی خوشحال که مردمش تا به این حد آرام و بیخیال هستند .

    وزیر تصمیم گرفت مالیات را از حالت عادی خارج کند ، برای همین اعلام کرد از این به بعد برای هر شخص ١٠ ضربه شلاق به مالیات ها اضافه میشود و زن و بچه و پیر و جوان هم در اجرای قانون با هم برابرند .

    ولی باز در کمال تعجب وزیر دید که مردم هیچ اعتراضی نمیکنند و با کمال میل مالیات خود را پرداخت میکنند و شلاقشان را هم نوش جان میکنند ، وزیر شلاق ها را تا ٣٠ ضربه افزایش داد ولی باز هم آب از آب تکان نخورد .

    وزیر هر روز قوانین را سخت تر و سخت تر میکرد ، ولی هیچ اتفاق خاص و یا اعتراضی از جانب مردم نبود .

    تا اینکه روزی اعلام کرد هر شخص مالیات دهنده و خانواده اش همگی هر هفته هنگام پرداخت مالیات باید چوب خاصی را که برای این داستان طراحی شده بود در ما تحتشان فرو کنند تا شاه از این حرکت آنها خوشنود شود ، صغیر و کبیر و زن و بچه هم در اجرای قانون برابرند .

    چند هفته ای گذشت و وزیر دید که صدای مردم در آمده و اعتراض ها شروع شده ، وزیر به خیال خودش توانسته آستانه تحمل مردم را پیدا کند ولی برای اینکه مطمئن شود اعلام کرد که نماینده مردم به نزد وزیر بیاید و دلیل اعتراضشان را اعلام کند تا بررسی شود .

    نماینده مردم نزد وزیر آمد ، وزیر از او پرسید : “این همه های و هوی و سر وصدا برای چیست ؟ اعتراض شما آرامش همایونی پادشاه سرزمین ما را گرفته ، بگویید مشکلتان کجاست تا به آن رسیدگی شود .”

    نماینده مردم گفت : “قربان ، عرض خاصی نیست ولی مردم از قوانین جدید ناراضی هستند ، میگویند به دلیل زیاد بودن و طولانی شدن مراحل پرداخت مالیات تمام وقتشان گرفته میشود – اگر برای دربار امکان دارد شعبه های دریافت مالیات را از یکی به چندین شعبه افزایش دهند تا مردم هنگام پرداخت مالیات پنج برابری و شلاق خوردن و همخوابگی دختران و زنانشان با سربازان دربار و فرو کردن چوب مقدس درباری به ما تحتشان وقتشان گرفته نشود .”




    خواندن / ارسال نظرات :0
    چرا یک مسلمان نیستم ؟
    توسط میلاد پازوکی در تاریخ سه شنبه (بهرام شید) 31 شهریور 7032 آريايي ميترايي - 17:03:49 در بخش نوشته های میلاد
    ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

    با پوزش فراوان از تمام هم میهنان باورمند به اسلام .

    ● نمیتوانم بر آئینی باور داشته باشم که دستور به کشتن داده است .
    ● نمیتوانم یک عمر تمام از مغز خود استفاده نکنم .
    ● نمیتوانم قبول کنم که تازینامه ( قرآن) با آن همه اشتباه کتابی از طرف موجودی برتر است .
    ● نمیتوانم دستورات و فرهنگ بیابانگردان هزاران سال پیش را در زندگی خود اجرا کنم .
    ● نمیتوانم یک شیاد به نام روحانی را راهنمای خود قرار دهم .
    ● نمیتوانم روزانه چندین بار به زبان عربی بگویم : الله از بقیه گنده تر است .
    ● نمیتوانم به رسالت محمد بن عبدالله که هرگز ندیدمش شهادت بدهم ، من دروغگو نیستم .
    ● نمیخواهم سایر مردم دنیا به من بگویند تروریست .
    ● نمیخواهم و نمیتوانم کشتار اجدادم به دست مسلمین را فراموش کنم .
    ● نمیخواهم و نمیتوانم قوانین مربوط به قصاص در اسلام را انسانی و متمدنانه بدانم .
    ● نمیتوانم بنا به دستور خدایی که هرگز درکش نکرده ام و پیامبری که هرگز ندیدمش کسی که باوری مخالف من دارد را نجس بدانم .
    ● نمیتوانم بنا به دستور خدایی که هرگز درکش نکرده ام و پیامبری که هرگز ندیدمش اگر کسی از اسلام خروج کرد بکشمش .
    ● نمیتوانم بنا به دستورات اسلامی به سمت زنی که به هر دلیلی با دیگری رابطه جنسی داشته سنگ پرتاب کنم .
    ● نمیتوانم ناجی خود را ته چاه فرض کنم .
    ● نمیتوانم به خاطر تمام سختی ها و دشواری های زندگی آن کس را که مدعی هستند همه چیز را آفریده سپاسگزار باشم .
    ● نمیتوانم برای خوشنودی خدایی مجهول مقدار زیادی پول را در جیب عربستان سعودی بریزم و مقدار زیادی از وقت خود را صرف کنم که دور یک مکعب سنگی بچرخم .
    ● نمیتوانم کشتن انسانها با نام الله را توجیه کنم به خصوص کشتتار کودکان را که در صدر اسلام و به دست امامان و پیامبر اسلام صورت گرفته .
    ● نمیتوانم  آسایش سایرین را به خصوص کسانی که به اسلام باور ندارند را هنگام سحر با پخش گوش خراش اذان بر هم بزنم .
    ● و دلایل بسیار دیگر که همه را نمیتوانم بنویسم .

    پ.ن : حق چاپ ، نشر و کپی این نوشته محفوظ نیست .




    خواندن / ارسال نظرات :2
    مقایسه حقوق زنان در آمریکای سکولار ، ایران اسلامی و عربستان اسلامی تر
    توسط میلاد پازوکی در تاریخ چهارشنبه (تیر شید) 25 شهریور 7032 آريايي ميترايي - 15:43:46 در بخش خبر
    ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

    یکی از کاربران تالاری  که بنده ازش به عنوان لابی و دام اینترنتی سپاه پاسداران یاد میکنم ، مطلبی نوشته در پاسخ به بحثی با عنوان :” حقوق زن در اسلام” .

     

    از آنجایی که در این تالار این مدل حرفها فوراً سانسور میشود و پاک میشود و مشتی بی وطن و وطن فروش و خائن گردانندگی تالار را بر عهده دارند ، برای باقی ماندن این مطلب در دنیای اینترنت آن را به اینجا منتقل میکنم ، تا دستشان از این نوشته و در نتیجه سانسورش کوتاه شود .

    کاربر مزدک بامداد در پاسخ به پست یاد شده چنین نوشته :

     

    ۱-اگر یک زن سیگار بکشد:
    در امریکا به او می گویند: زن سیگاری
    در ایران به او می گویند: زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
    و در عربستان او را سنگسار می کنند!

     

    ۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
    در امریکا به او می گویند: فمنیست
    در ایران به او می گویند: تهمینه میلانی
    و در عربستان او را سنگسار می کنند!

     

    ۳-اگر یک زن مورد سوء استفاده قرار بگیرد:
    در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
    در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
    و در عربستان او را سنگسار می کنند!

     

    ۴-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
    در امریکا: احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
    در ایران: احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته.
    در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

     

    ۵-زنان:
    در امریکا اجازه دارند در پزشکی، حقوق، مهندسی و … تحصیل نمایند.
    در ایران اجازه دارند در پزشکی، حقوق، مهندسی و …. به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند.
    در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

     

    ۶- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
    در امریکا: درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد (زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: دو هفته)
    در ایران: درخواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد می تواند از همسرش جدا گردد (زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)
    در عربستان: درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند.

     

    ۷-یک دختر ۱۸ ساله:
    در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
    در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
    در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

     

    ۸-تبریک میگم شما پدر شدید بچتون یه دختره !
    در امریکا: Oh God Thanks
    در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!
    در عربستان: نعم؟ البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنگ سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!




    خواندن / ارسال نظرات :3
    عید فِطر یا عید فِرط ؟
    توسط میلاد پازوکی در تاریخ آدینه (ناهید شید) 20 شهریور 7032 آريايي ميترايي - 18:58:17 در بخش نوشته های میلاد
    ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

    گویا دیشب علی گالیله رفته بالا و ماه رو دیده و گفته خود خودشه ، فردا یعنی امروز عیده !

    خوب اول از همه ، ما رو سننه ؟ مگه ماها عربیم ؟

    بعدش مگه یک ماه ضرر و زیان و آسیب رسوندن به بدن و شلاق زدن مردم به جرم روزه خواری و هزار تا کثافت کاری دیگه جشن و شادی و پایکوبی داره ؟ اون هم طبق فرهنگ تازیان و بیابانگردان و وحشیان 1400 سال پیش ؟

    هنوز که هنوزه زمان دقیق این آئین مسخره رو نمیتونند مشخص کنند ، جناب قاتل و مجرم باید بره بالا بگه عید شده . کسی باید اعلام کنه عید شده که از منفور ترین چهره های امروز ایرانه ، بعد با اعلام این آدم – همه باید بریزند جشن بگیرند !

    ما ایرانیها باید مراسم کسانی رو جشن بگیریم که بهمون میگند نجس ! توی چت روم ها Shitie’s صدامون میکنند و از اجدادمون سلاخی کردند و با اینکه امروز از طرف حکومت ایران این همه ساپورت مالی و نظامی میشند باز هم به خون ما ایرانی ها تشنه هستند و در سرکوب و کشتارمون شرکت میکنند .

    در کل این روز برای من روز فرط هست ، یعنی فرطی بخش بزرگی از مردم ایران ندونسته میروند و مراسم تجدد و عقب ماندگی بر پا میکنند و تازیان رو ستایش و پرستش .

    این روز بر تخم تازیان و اعراب و دشمنان فرهنگ ایران مبارک باشه ، نه بر ایرانیان راستین .




    خواندن / ارسال نظرات :1
    دو کیلو ران گوسفندی 42 هزار تومان
    توسط میلاد پازوکی در تاریخ يكشنبه (مهرشید) 8 شهریور 7032 آريايي ميترايي - 16:19:19 در بخش خبر
    ارسال به یک دوست  نسخه مناسب برای چاپ

    مملکتی که رهبر و منجی اش ته چاه زندگی کند نتیجه اش بهتر از این نمیشود




    خواندن / ارسال نظرات :0
    برو به صفحه  [1] 2 3 4
  • قدرت سایت توسط : e107 , تحت قوانین GNU GPL
    License. 2009 ©Tazinameh.com - مدیریت : میلاد پازوکی - Milad Pazouki
    زمان بازسازي صفحه :0.2752 ثانيه, 0.0678 براي هر جستجو .